مطالب داغ و باحال(با یه کلیک یه عمر حالشو ببر)


   مطالب داغ و باحال
موضوعات مطالب
نويسندگان وبلاگ
آمار و امكانات
»تعداد بازديدها:


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 81
بازدید دیروز : 249
بازدید هفته : 629
بازدید ماه : 4276
بازدید کل : 311958
تعداد مطالب : 223
تعداد نظرات : 103
تعداد آنلاین : 3

طراح قالب

Template By: LoxBlog.Com

درباره وبلاگ

این وبلاگ شامل مطالب خیلی داغ و باحال و جذابی است که فقط با ورود به آن می توان لحظات خوب و با خنده فراوان صرف کرد. با ما باشید خوشحال باشید
لينك دوستان
آرشيو مطالب
پيوند هاي روزانه
» روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش..!

روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش

روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیوانا آورد و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر جوان و بیکاری از یک خانواده فقیر است.
شیوانا پرسید: چگونه این دو نفر با دو سطح زندگی متفاوت با همدیگر وصلت کرده اند؟
مرد ثروتمند پاسخ داد: این پسر شیفته‌ی دخترم است و برای ازدواج با او خودش را عاشق و دلداده نشان داده و به همین دلیل دل دخترم را ربوده است. درحالی که پسر یکی از دوستانم، هم نجیب است و هم عاقل، با اصرار می‌خواهد با دخترم ازدواج کند اما دخترم می‌گوید او بیش از حد جدی نیست و شور و جنون جوانی در حرکات و رفتارش وجود ندارد. اما این پسر بیکار هرچه ندارد دیوانگی و شور و عشق جوانی‌اش بی‌نظیر است.

به ادامه مطلب بروید..


ادامه مطلب ...
نويسنده : امید اسدی | تاريخ : پنج شنبه 12 دی 1392برچسب:روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش, | نوع مطلب : <-CategoryName-> |
» روزي مردي ثروتمندي سوار اتومبيل..!

روزي مردي ثروتمندي سوار اتومبيل گران‌‌ قيمتي با سرعت فراوان از خيابان کم رفت و آمدي مي‌گذشت.
ناگهان از بين دو اتومبيل پارک شده در کنار خيابان، يک پسربچه پاره آجري به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد کرد. مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد که اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختي تنبيه کند ...

به ادامه مطلب بروید..


ادامه مطلب ...
نويسنده : امید اسدی | تاريخ : پنج شنبه 12 دی 1392برچسب:روزي مردي ثروتمندي سوار اتومبيل,,!, | نوع مطلب : <-CategoryName-> |
» داستان کوهنورد

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد.
به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند .پ کوهنورد همانطور که داشت بالا میرفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد...............

به ادامه مطلب بروید..


ادامه مطلب ...
نويسنده : امید اسدی | تاريخ : پنج شنبه 12 دی 1392برچسب:داستان کوهنورد, | نوع مطلب : <-CategoryName-> |
» عناوين آخرين مطالب